سیاستِ بدون آینده و آیندهی بدون سیاست
اخبار توسعه- در گفتوگویی که در ۵ اسفند ۱۴۰۴ منتشر شد، سعید حجاریان صریحاً اعلام کرد: «افق اصلاحات درونزا بسته است» و نسبت به تکرار اعتراضات هشدار داد. او همچنین افزود: «نظام سیاسی زمین سیاست را ناهموار کرد و جامعه را به خیابان راند.»
این نوشتار تلاش میکند مفهوم «افقزدایی» را به عنوان چارچوبی تحلیلی و راهبردی معرفی کند تا نشان دهد چرا انسداد افق، پیش از خیابان آغاز میشود و اگر بازسازی نشود، پس از خیابان هم ادامه مییابد.
مسئله، بحران رویداد نیست؛ بحران زمان است
اعتراضها، تورم، کاهش مشارکت یا مهاجرت گسترده صرفاً رویدادند. زیر این رویدادها جریان اصلی، اختلال در «زمانمندی سیاست» است. هر نظم سیاسی پایدار سه کارکرد اصلی دارد:
مشروعسازی گذشته: بر اساس تجربیات تاریخی و قواعد تثبیتشده، زمینه اطاعت و پذیرش نظم فراهم میشود.
اداره حال: قابلیت مدیریت منابع، مشکلات و تصمیمها در زمان حاضر را تضمین میکند.
امکانسازی آینده: فرصت و باور در تغییر مسیرها، برنامهریزی بلندمدت و نوآوری را ایجاد میکند.
وقتی آینده از قلمرو امکان حذف شود، جامعه وارد وضعیت افقزدایی میشود:
افقزدایی فرایندی ساختاری است که طی آن کنشگران اجتماعی، امکان تغییر معنادار در چارچوب نظم موجود را نامحتمل یا ناممکن ادراک میکنند.
این وضعیت با ناامیدی فردی تفاوت دارد؛ افقزدایی یک آرایش نهادی–سیاسی پایدار و بازتولیدشونده است.
چرا مفاهیم رایج کافی نیستند؟
ادبیات سیاسی معمولاً سه چارچوب دارد: بحران مشروعیت (تمرکز بر گذشته)، ناکارآمدی حکمرانی (تمرکز بر حال) و شکاف دولت–ملت (تمرکز بر رابطه کنونی). اما پرسش اصلی جای دیگری است: آیا آینده قابل تغییر است؟
اگر افق تغییر باز باشد، حتی نظام ناکارآمد هم میتواند از مسیر اصلاح تدریجی ترمیم شود. اما در وضعیت افقزدایی، جامعه به تعلیق تاریخی میرسد؛ نه انقلاب قطعی است، نه اصلاح محتمل؛ بلکه فرسایش ممتد و انفجارهای دورهای جایگزین میشود. خیابان در این چارچوب، علامت دیرهنگام بحران است.
افق به مثابه متغیر راهبردی
این تحلیل از «افق انتظار» راینهارت کوزلک (Reinhart Koselleck) و «آینده به مثابه واقعیت فرهنگی» آرجون آپادورای (Arjun Appadurai) الهام گرفته است. کوزلک تأکید میکند که انتظار و تجربه تاریخی هر دو برای درک آینده ضروریاند، و آپادورای نشان میدهد توانایی تصور آینده یک ظرفیت فرهنگی است که رفتارهای اجتماعی و اقتصادی را شکل میدهد. این نوشتار تلاش میکند این ایدهها را به متغیر نهادی-سیاسی قابل اندازهگیری و راهبردی تبدیل کند.
افق، متغیری راهبردی است که چند کارکرد کلیدی دارد:
ایجاد انگیزش برای مشارکت پایدار و فعال
مهار رادیکالیسم از مسیرهای تدریجی و قانونی
امکانپذیر کردن برنامهریزی بلندمدت جمعی
بدون این افق، سیاست صرفاً مدیریت بحران خواهد بود و هیچ چشمانداز روشنی برای جامعه باقی نمیماند.
مدل عملیاتی سنجش افقزدایی
برای جلوگیری از انتزاع، افقزدایی را میتوان با شاخصهای عملیاتی سنجید. هر شاخص قابل اندازهگیری و مقایسه است و روندهای بلندمدت را نشان میدهد:
مشارکت مؤثر سیاسی: شامل ادراک رقابت واقعی و ظرفیت شهروندان برای تأثیرگذاری.
پیشبینیپذیری اقتصادی: شامل نوسان نرخ ارز، تورم میانگین سهساله و ثبات مقررات.
مهاجرت سرمایه انسانی: شامل خروج دانشجویان تحصیلات تکمیلی، تقاضای ویزای کاری و خروج سرمایه.
اعتماد به اصلاح درونزا: شامل پاسخ مثبت به گزاره «تغییر از طریق سازوکارهای موجود ممکن است.»
اگر حداقل سه شاخص از چهار شاخص روند منفی پایدار نشان دهند، وضعیت افقزدایی تثبیت شده است.
سه سطح افقزدایی در ایران
افق سیاسی: زمانی فعال است که شهروند باور کند مسیر سیاست قابل تغییر است. اگر نتیجه از پیش تثبیت شده ادراک شود، انرژی اصلاحی تخلیه و سیاست رسمی جای خود را به خیابان میدهد.
افق اقتصادی: ناپایداری و بیثباتی، برنامهریزی میانمدت را غیرممکن میکند؛ خانوار و بنگاه به منطق بقا عقبنشینی میکنند.
افق نسلی–هویتی: نسلی که خود را در روایت رسمی بازنشناسد، به انزوا یا مهاجرت روی میآورد. بیتعلقی نسلی، حتی از رادیکالیسم آشکار، خطرناکتر است؛ زیرا سرمایه اجتماعی را خاموش و تدریجی فرسایش میدهد.
مقایسه تاریخی: الگوی افق بسته
تجربههای تاریخی نشان میدهد که فشردگی افق خطرناک است:
شوروی اواخر دهه ۱۹۸۰: افق ایدئولوژیک فروپاشیده، ساختار سخت باقی مانده بود؛ بازشدن دیرهنگام، به فروپاشی شتابان انجامید.
مصر پیش از ۲۰۱۱: انسداد اقتصادی و سیاسی افق را فشرده کرد؛ انفجار رخ داد اما آلترناتیو پایدار وجود نداشت.
ایران پیش از ۱۳۵۷: شکاف روایت رسمی و تجربه زیسته، افق مشارکت را مسدود کرده بود و تغییر به شکل انفجاری بروز کرد.
الگوی مشترک: اگر افق بیش از ۷–۸ سال فشرده شود، ساختار سیاسی در کمتر از ۱۸–۲۴ ماه به ناپایداری فزاینده میرسد.
بازسازی افق از پایین: مدل هفتگانه
بازسازی افق نیازمند سازوکار است، نه شعار:
رقابت واقعی در سطوح محلی و صنفی
تثبیت قواعد اقتصادی و کاهش تغییرات ناگهانی
شفافیت در تصمیمهای پرهزینه
ورود نسل جدید به سطوح میانی مدیریت و تصمیمگیری
کاهش شوکهای سیاستی
پذیرش خطا و اصلاح علنی
تولید روایت پنجساله مشخص و واقعبینانه از آینده
افق با وعده ساخته نمیشود؛ با پیشبینیپذیری و شفافیت ساخته میشود.
گزاره نهایی: مدیریت امکان
مسئله امروز صرفاً اعتراض یا تحریم نیست؛ مسئله «مدیریت امکان» است.
جامعهای که امکان تغییر معنادار را از دست بدهد، به یکی از دو مسیر میرود: انفجارهای دورهای یا مهاجرت و انزوای خاموش. هر دو مسیر سرمایه ملی را تحلیل میبرد.
افقزدایی پیش از خیابان آغاز میشود و اگر بازسازی نشود، پس از خیابان نیز ادامه مییابد. سیاست اگر آینده نسازد، به مدیریت بحران فروکاسته میشود؛ و آینده اگر از سیاست جدا شود، در دست دیگران خواهد بود.
انتخاب هنوز ممکن است. اما زمان، هرگز منتظر نمیماند.