ارز ترجیحی حذف شد، سفرهها کوچکتر! افزایش قیمتها زندگی روزمره را تحت فشار گذاشت
اخبار توسعه– برنج بعد از گندم، دومین کالای اساسی در سبد غذایی خانوارهای ایرانی است که حالا با حذف ارز ترجیحی با قیمتی سهبرابر قیمت پیشین عرضه میشود. اختلاف قیمتی که بهدلیل افزایش قیمت دلار و تفاوت بسیار زیاد آن با دلار ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی پیشین بهوجود آمده است. این موضوع موجبشده دست مردمی که تا پیش از این هم توانشان به خرید برنج ایرانی نمیرسید، حالا از خرید برنج هندی که قوت غالبشان بود هم کوتاه باشد؛ براساس بررسیها، قیمت هر کیسه برنج هندی که مورد تقاضای فقراست، بعد از حذف ارز ترجیحی برنج از ۷۵۰ هزار تومان به یکمیلیون و ۶۰۰ هزار تومان رسیده است.
ازطرفدیگر، تأخیر در پرداخت مطالبات ارزی کارخانجات تولید روغن نباتی، قیمت آن را افزایش داده و کسانی مثل علیرضا شریفی، دبیر انجمن صنفی صنایع روغن نباتی ایران درباره توقف یا تعطیلی قریبالوقوع کارخانههای روغن نباتی هشدار داده و خواستار تعیین تکلیف فوری تخصیص ارز شدهاند. شریفی کمبود شدید روغن خام را نتیجه تأخیر بیسابقه در پرداخت مطالبات ارزی کارخانجات دانسته و گفته است که کارخانههای روغن نباتی یا تعطیل شدهاند یا در آستانه تعطیلی قرار دارند.
مردم استانهای جنوب و جنوب شرقی ایران به «هممیهن» میگویند بهدلیل افزایش قیمت برنج، دیگر حتی مغازهدارها هم قادر به خرید برنج نیستند چه رسد به مردم. مردمی که برای خرید برنج درمانده شدند، نان و گوجه میخورند، رنگ برنج را در طول سال نمیبینند مگر اینکه به خانه کسی دعوت شوند و فرزندانشان آنجا به یک بشقاب برنج مهمان شوند.
دبیر انجمن تولیدکنندگان و تامینکنندگان برنج میگوید حذف ارز ترجیحی در زمانی نامناسب انجام شده و ادامه این روند میتواند به بحران کمبود، گرانی و گرانشدن برنج ایرانی بیانجامد. وضعیتی مشابه آنچه در سال ۹۰ و در پی افزایش ناگهانی قیمت برنج اتفاق افتاد. ازسویدیگر، این گرانی برای نهادهای اجتماعی و سازمانهای مردمنهاد که به مردم فرودست و دهکهای پایین اقتصادی جامعه کمکرسانی میکنند افزایش هزینههای چندین میلیاردی همراه داشته است.
مدیرعامل موسسه خیریه مهرآفرین میگوید، چنین تصمیماتی اگر با سیاستهای حمایتی همزمان نباشد هزینه آن از جیب مردم فقیر و نهادهای اجتماعی پرداخت میشود. این افزایش قیمت در حالی است که براساس دادههای پزشکان تغذیه، یک فرد سالم باید حدود ۵۵ درصد مصرف روزانه نان و غلات داشته باشد و در نبود یک رژیم غذایی مناسب آنچه را که تحتتاثیر خود قرار میدهد، شاخص امید به زندگی در جامعه است.
برنج در مغازهها نیست
نورک، زن بلوچی است که ۹ فرزند دارد، همسرش معلول است و درآمد آنها از یارانه و کمکهای بهزیستی است. دختر بزرگاش ازدواج کرده، اما هشت فرزند دیگرشان با آنها زندگی میکنند. نورک میگوید آنها برای خرید برنج درمانده شدهاند: «در شهر ما برنج پیدا نمیشود. قبلتر که برنج ارزانتر بود، در مغازهها پیدا میشد، اما از یکماه پیش که قیمت آن بالا رفته، دیگر در مغازهها نیست. مغازهدارها میگویند توانایی خرید آن را ندارند و مردم هم توانایی خرید برنج را ندارند.
آنها میگویند ما خودمان دو میلیون و ۵۰۰ هزار تومان نداریم که بتوانیم برنج بخریم و آن را باید به مردم چقدر بدهیم که بتوانند بخرند و درنتیجه برنج حتی به مغازههای شهر ما هم نمیرسد.» خانواده آنها مدتی است که توان خرید مواد غذایی مانند برنج را ندارد و بیش از همه عدس، لوبیا و سایر حبوبات را خریداری میکنند: «نهتنها خانواده ما که کل شهر گرفتار شدیم. کاش دولت به ما کمک میکرد و شرایطی بود که حداقل موادغذایی اولیه برای ما قابل تامین بود. کالابرگهایی که میدهند برای برنج و روغن حتی پیدا هم نمیشود.» نورک میگوید قیمتها بهقدری زیاد شده که دیگر مغازهدارها هم توان خرید برنج ندارند چه رسد به خانواده آنها: «ما توان پرداخت هزینه ثبتنام کنکور یکی از فرزندانم را هم نداشتیم.»
نهادهای اجتماعی، ضربهگیر سیاستهای اقتصادی
حذف ارز ترجیحی برنج برای نهادهای اجتماعی و سازمانهای مردمنهاد هم تبعات گستردهای در پی داشته است. فاطمه دانشور، مدیرعامل موسسه خیریه مهرآفرین میگوید، اگر حذف ارز ترجیحی با سیاستهای حمایتی همزمان نباشد، هزینه آن از جیب مردم فقیر و نهادهای اجتماعی پرداخت میشود: «دولت از فشار بودجهای رها میشود، اما ریسک جابهجا میشود و ریسک تامین غذا به خانوادههای کمدرآمد، مردم دهکهای پایین و نهادهای اجتماعی منتقل میشود.»
هزینه اقلام موادغذایی که موسسه خیریه مهرآفرین اسفندماه سال گذشته برای خانوادهها خریداری کرده، برای مصرف سهماهه، حدود سهمیلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان بوده است: «همان اقلام درحالحاضر نیازمند حدود هشت میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان هزینه است. بااینحال باز هم نمیتوان با اطمینان گفت همین عدد باقی میماند؛ چون قیمتها مدام در حال افزایش است.
این موضوع، شرایط نگرانکنندهای را برای ما و جامعه هدف تحت پوشش ما ایجاد کرده است.» او پیامد حذف یا کاهش مصرف برنج و بسیاری اقلام خوراکی دیگر را در خانوادههایی که امکان جایگزینی با دیگر اقلام مشابه را بهسختی دارند، گرسنگی، سوءتغذیه، افت سلامت کودکان آنها، کاهش تمرکز، ضعف تحصیل میداند که تشدید چرخه فقر را بهدنبال دارد: «زمانی که گرسنگی زیاد میشود، سوءتغذیه افزایش پیدا میکند، اقشار ضعیف، جامعه و مردم انتظار افزایش حجم حمایت را از ما دارند و همزمان تامین منابع هم با سختی بسیاری مواجه میشود.
همین حالا ما با شرایطی مواجهایم که بسیاری از شرکتهای بزرگ که به ما کمک میکردند دیگر نمیتوانند کمکهایشان را برای ما واریز کنند. چون آنها هم همین فشار را تحمل میکنند. درنتیجه این شرایط، نیاز جامعه هدف بیشتر میشود و ازسویدیگر ما برای تامین این نیاز، منابع نداریم و ناترازی بهوجود میآید.» دانشور بر این باور است که اگر همراهی و اعتماد جامعه را از دست بدهند، ادامه مسیر بسیار فرسایشی و دشوار خواهد بود: «جامعه هدف ما به این دلیل که نمیتواند هزینههای درمان خود را تامین کند تن به مرگ میدهد.
ما شاهدیم که بههمیندلیل، امید به زندگی در دهکهای پایین جامعه کاهش یافته است.» شاخص امید به زندگی برای زنان بین ۷۸ تا ۷۹ و برای مردان ۷۴ تا ۷۵ است؛ اما در قشر آسیبپذیر و دهکهای پایین بهدلیل نبود تغذیه مناسب، مرگها در سنین بسیار پایینتری رخ میدهد: «هرچه زندگی سختتر میشود، امید به زندگی در این اقشار بیشتر کاهش پیدا میکند و مرگهای ما در والدین کودکان به ۴۰ تا ۴۵ سال رسیده است.»
دانشور کار اجتماعی را تعطیلیبردار نمیداند: «بحرانها منتظر بهبود شرایط اقتصادی نمیمانند و کودکان و خانوادههای آسیبپذیر، امروز به حمایت ما نیاز دارند، نه فردا. ما با تمام این شرایط باید کنار آنها باشیم و حداقلها را بین آنها عادلانه تقسیم کنیم.»، اما انجام این کار، بدون هزینه نخواهد بود: «هزینه آن هم افزایش مرگومیر، کاهش امید به زندگی و افزایش آمار خودکشی است.
درباره این آمارها خیلی صحبت نمیشود، اما ما شاهد آن هستیم و از این مشاهده در رنجیم.» او با اشاره به اثر دومینویی گرانی مواد غذایی میگوید درنتیجه این وضعیت، خانوادهها سراغ غذاهای ارزان، اما کمارزش میروند: «مصرف پروتئین کمتر میشود، سوءتغذیه پنهان افزایش پیدا میکند و هزینه درمان بهشدت بالا میرود. این مسئله جای نگرانی دارد و ما بهجای حامی، تبدیل به تامینکننده حداقل بقا میشویم.»
همین موضوع سبب میشود که ارزش کار سازمانهای مردمنهاد سقوط کند و نهادهای اجتماعی بهجای توانمندسازی مجبور باشند منابعشان را صرف تامین حداقل کالری کنند که بهمعنای عقبماندن از برنامه آموزشی و کاهش سرمایهگذاری روی آینده کودکان است: «در این شرایط زنان اولین کسانی هستند که سهم غذایی خودشان را کم میکنند، مادران کیفیت غذایی خودشان را صرف فرزندان میکنند و این به عنای افزایش کمخونی، پوکی استخوان، فرسودگی زودرس زنان و کاهش امید به زندگی سالم است.»
او در ادامه درباره پیامدهای خاموش این گرانیها میگوید: «فرسودگی نهادهایمردمی یکی از این پیامدهاست که من آن را احساس میکنم. زمانیکه هزینهها بالا میرود، اما کمکهای مردمی ثابت میماند، نیروی انسانی متحمل فشار بالایی میشود؛ بهدلیل کمبود منابع، قادر به تامین نیستیم. فرسودگی نیروی انسانی، کمبود داوطلبان را هم تشدید میکند. ما درحالحاضر با تقاضای کار داوطلبانه کمتری مواجهایم.»